آشنایی با حجاب

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
نظر دهید

آدرس پست الکترونیک شما در این سایت آشکار نخواهد شد.

URL شما نمایش داده خواهد شد.
باسپاس فراوان از نظر دهی شما
وبلاگ را در چه حد ارزیابی می فرمایید؟
بدعالی
This is a captcha-picture. It is used to prevent mass-access by robots.

جملات زیبا درباره خدا

همهـ را صدا زدم جز خــــدا

هیچ ڪســ جوابم را نداد جز خـــدا

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
نظر دهید

آدرس پست الکترونیک شما در این سایت آشکار نخواهد شد.

URL شما نمایش داده خواهد شد.
باسپاس فراوان از نظر دهی شما
وبلاگ را در چه حد ارزیابی می فرمایید؟
بدعالی
This is a captcha-picture. It is used to prevent mass-access by robots.

بیست ویژگی قرآنی حضرت زهرا سلام الله علیها

به گزارش روضه نیوز به نقل از مهر، قرآن مجید که کلام راستین خداست و در نهایت اتقان و درستی قرار دارد، بی هیچ شک و شائبه ای بازگوکننده حقایقی است که ذهن بشری از نیل به بسیاری از آنها، عاجز و ناتوان است. فاطمه زهرا(ع) حقیقتی بی مانند دارد که جز در سایه سار قرآن و کلام معصومان نمی توان بدان دست یافت. بدین لحاظ، در این مجال به بررسی برخی از آیات قرآن و بیان پاره ای از این حقایق می پردازیم.

۱.خانه فاطمه(ع) جلوه گاه نور هدایت الهی

۲. مشکات الهی

۳. ستاره فروزان

۴. انسان بزرگ الهی

۵. دریای فضیلت

۶. کوثر رسول الله(ص)

۷. شاخه ای از شجره الهی

۸. حقیقت شب قدر

۹. فاطمه(ع)، صراط مستقیم الهی

۱۰. ایمان به فاطمه(ع)، شرط هدایت

۱۱. پذیرش توبه با توسل به فاطمه(ع)

۱۲. صالح درگاه الهی

۱۳. مقرب الهی و ناظر اعمال نیکان

۱۴. فاطمه(ع)، مبرا از هر ناپاکی

۱۵. فاطمه(ع)، بهترین الگو

۱۶. پاداش بیکران برای فاطمه(ع)

۱۷. سربلند از امتحان الهی

۱۸. اسوه ایثار و اخلاص

۱۹. برترین زن مسلمان

۲۰. محبت کوثر، مزد رسالت


صفحات: 1· 2

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
نظر دهید

آدرس پست الکترونیک شما در این سایت آشکار نخواهد شد.

URL شما نمایش داده خواهد شد.
باسپاس فراوان از نظر دهی شما
وبلاگ را در چه حد ارزیابی می فرمایید؟
بدعالی
This is a captcha-picture. It is used to prevent mass-access by robots.

پای درس حضرت فاطمه سلام الله علیها

  • نظر از: رحیمی
    1393/12/14 @ 08:14:12 ب.ظ

    رحیمی [عضو] 

    با سلام

    روزهایی با مادر شهیده ام

    من دختری ایرانیم از شهر…

    نه،اصلا مهم نیست که از کدام شهر و دیار

    چون اینها دل غمگین مرا شاد نمی کند و عقده از غم افسرده ام نمی گشاید

    .
    .
    .

    آری مادر من آن بانوی بال وپر شکسته ای است که نزدیک سه ماه از غصه و رنج و درد ، آب شد و جز شبهی از او بجای نماند ودر طول این مدت،جز یک بار لبخند بر لبهای او ننشست

    روزی به خادمه اش فرمود:

    دارم از دنیا می روم و این رسم عرب که نعشِ در گذشته رابر تخته ای می گذارند که حجم بدن او پیداست، مرا رنج می دهد

    دوست ندارم حجم بدنم را در کفن، حتی بعد از مردنم، نامحرمی ببیند

    وچون خادمه اش طرحی از تابوت –که رسم دیار خودشان بود،برای او ترسیم کرد آن قدر دل رنجیده اش شادمان گردید که غنچه ی تبسم بر لبهای او شکفته شد و این تنها لبخند یادگار مادر، بعد از شهادت پدربزرگوارش بود

    واین برای من درسی بزرگ دارد که نگذارم این تنها تبسم ابدی مادرم،در صفحه ی روزگار خاموش گردد

    و اکنون پشیمان از گذشته، گذشته ای که یادآوردنش مرا می آزارد و شرمنده ام می کند و امیدوار به آینده

    می خواهم این لبخند دوباره تکرار شود، می خواهم غصه ای از دل پردرد مادرم بردارم

    می خواهم خوب باشم. می خواهم عفیف و پاک باشم.من که روزی دل به دیگران بستم می خواهم

    روزهایی با مادر شهیده ام باشم تا در روًیاهای خویش مادر جوانم را ببینم که با نگاه به قامت پوشیده ودر عفاف من دوباره لبخند می زند و با این لبخند صدایم می زند که:

    نه روزهایی بلکه برای همیشه در آغوشم بمان.مادری که دنیای ما با حسادت و رشک او را آزرد و قلبش را شکست، مهربانی بی گناه ،که او رابا خشم و نفرت زدند، با کینه جنینش را سقط کردند ،فرزندانش را یتیم و همسرش را بی یاور ساختند

    سرانجام،مخفیانه با یک دنیا مظلومیت و غربت در دل خاک آرمید

    ظلم به او هیچ گاه از خاطرم نمی رود

    می خواهم پرچم دار پیام او به دنیا باشم . به یاد سیلی و ضربتی که او را مظلومانه شهید کرد، با حجاب و عفافم نمادی از مظلومیت اورا به شهر ، کشور وحتی سراسر دنیا فریاد کنم وبه یاد داشته باشم که
    مهربانترین بانوی بهشت را تنها به این گناه کشتند که دوست داشت همه خداوند بزرگ را دوست بدارند و بندگی کنند

    در سایه محبت و پیروی از امیرموًمنان، فرمانهای خدا را عمل و از هرچه خدا دوست ندارد دوری کنم

    آیا توهم مانند من می خواهی بامادر باشی؟
    پس بیا تا صدایش کنیم

    ای مهربان مادر! دستم را بگیر تا برایت دختری کنم.دختری که سراپا پوشیده و در حجاب است. دوستت دارم ای مادر که تو گمشده ی من و بهار امید منی . در عزایت اشک می ریزم و دشمنت را لعن و نفرین می کنم

    نوشته زیبا احمدی - وبلاگ احساس ابری

    ایام شهادت مادر شهیده شیعه ، مادرم حضرت زهرا سلام الله علیها تسلیت باد.

نظر دهید

آدرس پست الکترونیک شما در این سایت آشکار نخواهد شد.

URL شما نمایش داده خواهد شد.
باسپاس فراوان از نظر دهی شما
وبلاگ را در چه حد ارزیابی می فرمایید؟
بدعالی
This is a captcha-picture. It is used to prevent mass-access by robots.

سیره عملی حضرت زهرا سلام الله علیها

آداب نماز

لحظات آخر عمر حضرت زهرا علیه السلام بود

چند لحظه ای به اذان مغرب باقی مانده بود.

نزدیک بود که وقت نماز فرا برسد،

فاطمه علیه السلام به اسمابنت عمیس فرمود:

«عطر مرا بیاور تا خود را خوشبو سازم،

وآن لباس را که با آن نماز می خوانم بیاور»

سپس وضو گرفت ودر این هنگام که می خواست نماز بخواند

حالش منقلب شد

سرش را به زمین نهاد.به اسما گفت:

«کنار سرم بنشین هنگامی که وقت نماز فرا رسید

مرا بلند کن تا نمازم را بخوانم

اگر برخاستم که چیزی نیست

واگر برنخاستم شخصی را نزد علی (ع) بفرست

تا خبر فوت مرا به او بدهد.

اسمائ می گوید:وقت نماز فرا رسید،گفتم:

الصلاه یا بنت رسول اللله

«ای دختر رسول خدا وقت نماز است».

جوابی نشنیدم.

ناگاه متوجه شدم که حضرت زهرا (س) از دنیا رفته است.

منبع

75 درس زندگی از سیره عملی حضرت فاطمه (س) ص15 و16

  • نظر از: رحیمی
    1393/12/14 @ 08:21:21 ب.ظ

    رحیمی [عضو] 

    با سلام

    روزهایی با مادر شهیده ام

    من دختری ایرانیم از شهر…

    نه،اصلا مهم نیست که از کدام شهر و دیار

    چون اینها دل غمگین مرا شاد نمی کند و عقده از غم افسرده ام نمی گشاید

    .
    .
    .

    آری مادر من آن بانوی بال وپر شکسته ای است که نزدیک سه ماه از غصه و رنج و درد ، آب شد و جز شبهی از او بجای نماند ودر طول این مدت،جز یک بار لبخند بر لبهای او ننشست

    روزی به خادمه اش فرمود:

    دارم از دنیا می روم و این رسم عرب که نعشِ در گذشته رابر تخته ای می گذارند که حجم بدن او پیداست، مرا رنج می دهد

    دوست ندارم حجم بدنم را در کفن، حتی بعد از مردنم، نامحرمی ببیند

    وچون خادمه اش طرحی از تابوت –که رسم دیار خودشان بود،برای او ترسیم کرد آن قدر دل رنجیده اش شادمان گردید که غنچه ی تبسم بر لبهای او شکفته شد و این تنها لبخند یادگار مادر، بعد از شهادت پدربزرگوارش بود

    واین برای من درسی بزرگ دارد که نگذارم این تنها تبسم ابدی مادرم،در صفحه ی روزگار خاموش گردد

    و اکنون پشیمان از گذشته، گذشته ای که یادآوردنش مرا می آزارد و شرمنده ام می کند و امیدوار به آینده

    می خواهم این لبخند دوباره تکرار شود، می خواهم غصه ای از دل پردرد مادرم بردارم

    می خواهم خوب باشم. می خواهم عفیف و پاک باشم.من که روزی دل به دیگران بستم می خواهم

    روزهایی با مادر شهیده ام باشم تا در روًیاهای خویش مادر جوانم را ببینم که با نگاه به قامت پوشیده ودر عفاف من دوباره لبخند می زند و با این لبخند صدایم می زند که:

    نه روزهایی بلکه برای همیشه در آغوشم بمان.مادری که دنیای ما با حسادت و رشک او را آزرد و قلبش را شکست، مهربانی بی گناه ،که او رابا خشم و نفرت زدند، با کینه جنینش را سقط کردند ،فرزندانش را یتیم و همسرش را بی یاور ساختند

    سرانجام،مخفیانه با یک دنیا مظلومیت و غربت در دل خاک آرمید

    ظلم به او هیچ گاه از خاطرم نمی رود

    می خواهم پرچم دار پیام او به دنیا باشم . به یاد سیلی و ضربتی که او را مظلومانه شهید کرد، با حجاب و عفافم نمادی از مظلومیت اورا به شهر ، کشور وحتی سراسر دنیا فریاد کنم وبه یاد داشته باشم که
    مهربانترین بانوی بهشت را تنها به این گناه کشتند که دوست داشت همه خداوند بزرگ را دوست بدارند و بندگی کنند

    در سایه محبت و پیروی از امیرموًمنان، فرمانهای خدا را عمل و از هرچه خدا دوست ندارد دوری کنم

    آیا توهم مانند من می خواهی بامادر باشی؟
    پس بیا تا صدایش کنیم

    ای مهربان مادر! دستم را بگیر تا برایت دختری کنم.دختری که سراپا پوشیده و در حجاب است. دوستت دارم ای مادر که تو گمشده ی من و بهار امید منی . در عزایت اشک می ریزم و دشمنت را لعن و نفرین می کنم

    نوشته زیبا احمدی - وبلاگ احساس ابری

    ایام شهادت مادر شهیده شیعه ، مادرم حضرت زهرا سلام الله علیها تسلیت باد.

نظر دهید

آدرس پست الکترونیک شما در این سایت آشکار نخواهد شد.

URL شما نمایش داده خواهد شد.
باسپاس فراوان از نظر دهی شما
وبلاگ را در چه حد ارزیابی می فرمایید؟
بدعالی
This is a captcha-picture. It is used to prevent mass-access by robots.

حدیثی از بانوی دوعالم

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
نظر دهید

آدرس پست الکترونیک شما در این سایت آشکار نخواهد شد.

URL شما نمایش داده خواهد شد.
باسپاس فراوان از نظر دهی شما
وبلاگ را در چه حد ارزیابی می فرمایید؟
بدعالی
This is a captcha-picture. It is used to prevent mass-access by robots.

محبت اهلبیت همراه با اطاعت است

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی

استاد محمد شجاعی: محبت اهل بیت «ع» بی‌اطاعت، بی‌فایده است!

شفاعت از ریشه شفع به معنایِ جفت می‌باشد. باید در دنیا به آنها نزدیک (جفت) شد تا در قیامت تحت شفاعتشان

قرارگرفت. وقتی سبک زندگی ما (الگوها، دغدغه‌ها، علاقه‌ها، انتخاب‌ها …) کاملاً با اهل‌بیت متفاوت است

یعنی هیچ نزدیکی و شباهتی میان ما و آنان حاصل نگشته است، پس می‌توان گفت که نباید چشم انتظار شفاعتی

ازسوی آنان باشیم.

به گزارش منتظران منجی «عج»، در جلسه ۳۴۱ «خانواده آسمانی» كه در مورخ ۹۳/۱۱/۱۶ برگزار شد،

استاد محمدشجاعی به ادامه بحث پرداختند که شرح آن در زیر می آید:

به پشتوانه‌ اهل‌بیت «علیهم‌السلام» گناه نکنیم

 

فراموش نکنیم که تنها برگزاری مجالس عزاداری و جشن‌های میلاد اهل‌بیت «علیهم‌السلام»

و یا مُشرّف شدن به زیارت آنان، نمی‌تواند توجیه کننده سوءخلق‌ها

و یا سوءنیت‌های انسان نسبت به دیگران باشد. تنها برقراری رابطه محبتی با اهل‌بیت «علیهم‌السلام»

نمی‌تواند سببی برای آمرزش گناهان و بی‌مبالاتی‌های‌ِ اخلاقیِ انسان گردد.

گاه دیده می‌شود که بعضی از شیعیان، به بهانه کرامتِ اهل‌بیت «علیهم‌السلام»،

در انجام بعضی از واجبات نیز سهل‌انگاری می‌نمایند. از همین رو ابالحسن،

چنین تهدیدهای سنگینی را به عنوان هشدارهایی عظیم برای مراقبت از بی‌مبالاتی‌ها و بی‌تقوایی‌های

اخلاقی به شیعیان گوشزد می‌نمایند.

 

چنین روندی در جریان تربیت فرزندان نیز، امری بسیار کاربردی و مهم به شمار می‌آید.

محبت‌های والدین، هرگز نباید سبب جسارت فرزندان در برابر آنها و عدم اطاعتشان از والدین گردد.

به طوری که روایات گوناگون، چنین والدینی را مورد لعنت خداوند معرفی نموده‌اند.

 

...

جایگاه معصومین «علیهم‌السلام» در عالم، جایگاه عالین است.

آنان در مرتبه بعد از الله قرار داشته و اولین و عظیم‌ترین مخلوقات خداوند و نزدیک‌ترین و شبیه‌ترین آنها

به الله می‌باشند. آنها صاحب تمام اسماء، الهی‌اند، با این تفاوت که مخلوقِ الله می‌باشند.

فراموش نکنیم که هیچ انسانی در عالم از نظر علو مقام و درجات انسانی با پیامبر و آل او قابل قیاس

نمی‌باشد. بنابراین باید دقت کنیم که روابط صمیمانه ما با اهل‌بیت «علیهم‌السلام»

و یا خدمت‌هایی که در سایه عنایت خودشان به ما محوّل می‌گردد،

دلیلی برای جسارت و بی‌ادبی ما در محضر آنان نگردد.

همانگونه که قرآن صحبت نمودن با صدای بلند در نزد پیامبر را نشانه عدم شعورِ انسانیِ بندگانش می‌داند،

باید کاملاً ادبِ بندگی را در محضر الله و الگوهای انسانی‌مان رعایت کنیم.

 

دوستان حقیقی اهل‌بیت «علیهم‌السلام» را بشناسیم

امام باقر «علیه‌السلام»، از طریق جابر جوفی، پیغامی به مضمون زیر می‌فرستند:

ای جابر! به شیعیان من سلام برسان و آنها را به این مطلب آگاه کن که بین ما و خداوند هیچ قرابتی

وجود ندارد.ای جابر، هر که فرمان خدا را اطاعت نموده و ما را دوست بدارد، دوست حقیقی ماست

و هر که خداوند رانافرمانی کند، محبت ما سودی به او نخواهد رساند.

خوب است بدانیم مسیرِ حرکت به سوی الله را نمی‌توان با روابطی کودکانه و تنها به واسطه محبت اهل‌بیت

«علیهم‌السلام» پیمود.

 

فقط قرب به اهل‌بیت که همان سنخیت و شباهت با آنهاست می‌تواند انسان را در مسیر حرکت

به سوی الله پیش ببرد. به عنوان مثال، تنها برقراری یک رابطه عاطفی میان شاگرد و استاد،

نمی‌تواند موجب دریافتِ کمالاتِ استاد توسط شاگرد شود. حتی فرزندان یک پیامبر و یا یک امام نیز،

بدون حرکتِ قدم به قدم در معیّت با آنان و تنها به واسطه عاطفه فرزندی به مقامات آنان دست نخواهند یافت.

شباهت و قرب به اهل‌بیت «علیهم‌السلام» نیز جز با الگوپذیری از آنان در تمام انتخاب‌ها

و ارتباطات زندگی حاصل نمی‌گردد. انسان تنها در صورتی به شفاعت اهل‌بیت نائل می‌شود که در دنی

ا به شباهتِ با آنان رسیده باشد. شفاعت از ریشه شفع به معنایِ جفت می‌باشد.

باید در دنیا به آنها نزدیک (جفت) شد تا در قیامت تحت شفاعتشان قرار گرفت.

 

وقتی سبک زندگی ما (الگوها، دغدغه‌ها، علاقه‌ها، انتخاب‌ها …) کاملاً با اهل‌بیت متفاوت است

یعنی هیچ نزدیکی و شباهتی میان ما و آنان حاصل نگشته است،

پس می‌توان گفت که نباید چشم انتظارشفاعتی از سوی آنان باشیم.

 

پذیرش بعضی از احکام دین و عدم پذیرش دسته‌ای دیگر از احکام، نشانِ تأییدی بر عدم پذیرش قلبیِ توحید

و ولایت ماست. اصرار بر یک گناه و لجبازی برای عدم ترک آن، سبب رد شدن بقیه اعمال و عدم تأثیر‌گذاریِ

اعمالِ صالح بر نفس می‌گردد. کاملاً مراقب باشیم که با پشتوانه محبت اهل‌بیت تعمداً به سمت حرام

حرکت نکرده و یا واجبی را ترک نکنیم.

 

محبت بی‌اطاعت، بی‌فایده است!

 امام محمد باقر «علیه السلام» می‌فرمایند: یا معشر الشیعه؛ و اللهِ ما معنا مِن الله برائه و لابیننا

و بین الله قرابه، و لا لنا علی الله حجّه و لا نتقرّب إلی الله الاّ باالطّاعه، فمن کان منکم مطیعاً لله،

تنفعهُ ولایتنا، و من کان منکم عاصیاً لله لم تنفعه ولایتنا، وَیحکم لا تغترّوا، وَ یهَکُم لا تقترّوا

ای جماعت شیعه!

به خدا قسم، ما از سوی خداوند برائتی از دوزخ نداریم و میان ما و خداوند هیچ خویشاوندی نیست،

و ما را بر خدا حجتی نیست. ما به خدا نزدیک نمی‌شویم، جز با اطاعت او، هر کدام از شما که

«مطیع خداوند» باشد، ولایتِ ما برای او سودمند خواهند بود و هر کدام از شما که گنهکار باشید،

ولایت ما به او نفعی نخواهد بخشید. وای بر شما!

فریب مخورید…

هرگز فراموش نکنیم که حبّ اهل‌بیت «علیهم‌السلام»، با وجود اصرار انسان بر گناهی،

هیچ تأثیری در رشد او نخواهد داشت.

 

غفلت‌ها و مستی‌های گوناگون ما را از جدّی زیستن، قاطع تصمیم گرفتن،

توبه نمودن و آشتی کردن باز داشته است. بدون جدّیت در حرکت به سوی الله، محبت‌های ما به اهل‌بیت

«علیهم‌السلام» سودی نخواهد داشت.

 

باید دستان خالی‌مان را در لحظه مرگ و بعد از آن باور کنیم و برای توشه‌اندوزی،

از اموال و خانواده و جوانی و استعداد و آبروی‌مان تا می‌توانیم هزینه کنیم …

 

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
نظر دهید

آدرس پست الکترونیک شما در این سایت آشکار نخواهد شد.

URL شما نمایش داده خواهد شد.
باسپاس فراوان از نظر دهی شما
وبلاگ را در چه حد ارزیابی می فرمایید؟
بدعالی
This is a captcha-picture. It is used to prevent mass-access by robots.

توصیه آقای قرائتی در مورد حجاب

 

ارسال شده توسط: خادمة الزهرا(س) 

توصیه به دختران فُکلی

حجت الاسلام والمسلمین قرائتی در سلسله جلسات درسهایی از قرآن با عنوان «شیوه‌های تعلیم و

تربیت» در قسمتی از صحبت‌های خود گفت:

 

به خانم می‌گوییم: فُکلت بیرون است، گناه است. تو بنده‌ خدا هستی،

به شکرانه‌ اینکه خدا به تو نعمت داده، زیبا آفریده، این زیبایی را برای شوهرت بگذار. تو قیمتی هستی.

دختر قیمتی می‌گوید: نمی‌گذارم کسی از من لذت ببرد. مگر اینکه خرجی مرا بدهد.

خانه، ماشین، تلفن، همه امکانات را هرکس خرجی مرا داد به من هم نگاه کند.

این می‌گوید: نه من آرایش می‌کنم، جوان‌ها مرا مفت ببینید. خودش را حراج می‌کند.

خودت را حراج نکن تو ارزش داری. خانمی که خودش را آرایش کرده و نشان می‌دهد،

چرا خودت را حراج می‌کنی، تو حیف هستی.

هرکس همه‌ زندگی تو را تأمین کرد، حق دارد به تو نگاه کند.

نه هرکس مفت کنار خیابان با یک بستنی، با یک لبخند، با یک تلفن و اس ام اس،

تو گران هستی،چرا خودت را حراج کردی؟ این مویت پیدا نباشد.

آقای قرائتی حالا این دو تا تار مو را گیر نده. خیلی‌ها گناهان بزرگتر کردند.

می‌گوید: این چیزی نیست. اینکه می‌گویی: چیزی نیست دیگر خدا نمی‌بخشد.

ببین اگر من یک سنگی، از این سنگ‌های کوچک که به نان سنگک چسبیده،

اگر من یک سنگ کوچک بزنم در سر شما، بگویی: آخ! بگویم: چیزی نیست.

بگویم: چیزی نیست، شما بیشتر عصبانی می‌شوی.

اما اگر یک سنگ یک کیلویی از دست من افتاد خورد روی پای شما، پای شما خونی شد،

بگویم: ببخشید، می‌بخشی. یک کیلو را می‌بخشی، یک مثقال را نمی‌بخشید.

چون یک مثقال را می‌گویم: چیزی نیست.

...

شما مبلغ سنگینی بدهکار باشید. بروید نزد بستانکار بگویید: آقا من یک مقدار به شما بدهکار هستم،

فعلاً ندارم. انشاءالله بعداً می‌دهم. می‌گوید: خیلی خوب باشد.

اما اگر یک مبلغ کمی بدهکار هستی، حالا چه خبر است، چیزی نیست!

طرف از این بیشتر ناراحت می‌شود.شما بگو چیزی هست، ندارم بدهم. قابل اغماض است.

اما بگویی: چیزی نیست آدم لجش می‌گیرد.

یک شاگرد سر کلاس نیاید، عذرخواهی کند. آدم او را می‌بخشد.

اما یک شاگرد سر کلاس بیاید هی به معلم چنین کند. معلم بگوید: گوش بده. آخر چیزی نیست!

خود شما چه حالی می‌شوید که کار کوچک را آدم بگوید چیزی نیست؟

حالا دو تا مو که چیزی نیست. حالا اینها که… حالا یک شب که شب عروسی،

بگذار اینها… حرف نماز را نزن. عروس آرایش کرده حالا وضو بگیرد، کلی لاک به دست‌هایش زده است.

حالا یک شب که صد شب نمی‌شود. حالا نمازت را بعد بخوان.

اینکه آدم بگوید: حالا شب عروسی است، حالا مهمانی است، حالا… گناهی که آدم انجام بدهد،

بگوید: این چیزی نیست. خدا این را نمی‌بخشد. میکروب چیزی نیست،

کوچولو است ولی یک آدم را از پا درمی‌آورد. پوست خیار چیزی نیست،

ولی یک وزنه بردار حرفه‌ای را ممکن است ویلچری‌اش کند.

وی در قسمتی دیگر از صحبت هایش بیان کرد:سر کلاس باید زنگ معلم شاد باشد.

چادر سیاه برای خیابان، چه گناهی کرده یک دختر می‌خواهد یک چیزی یاد بگیرد،

هفت ساعت سیاه نگاه کند. تخته سیاه را هم سفید کردند، وایت بردش کردند، سبزش کردند،

لباس مشکی برای خیابان خوب است. البته نه شادی که چشمک بزند. شاد آرام، شاد دلنواز،

رنگ مشکی خوب نیست. رنگ قرمز هم خوب نیست. روایت داریم.

حضرت دید یک قافله‌ای جاجیمی که روی شتر انداختند، پارچه‌ای که روی شتر انداختند، قرمز است.

فرمود: این پارچه‌ی قرمز را انداختید روی شتر، سوار می‌شوید نگاهتان به این قرمز می‌افتد

و برای چشمتان بد است. بردارید. چنان دویدند که شترها رم کردند. رنگ قرمز خوب نیست.

رنگ باید رنگ شاد باشد.

همچنین آقای قرانئی درباره روش های تعلیم و تربیت و بهره‌گیری از خنده و شادی در امر آموزش ادامه داد:

در کلاس باید استفاده از خنده باشد. شرایط بدنی و طبی و بهداشتی را در نظر بگیرید.

می‌خواهد بخندد،خوب بگذار بخندد. نخند! این هم بدتر می‌کند. خوب وقتی خنده‌اش گرفته بگذار بخندد.

جلوی فطرت را نگیرید. الآن خنده‌اش گرفته.

ما یکجایی بودیم هروقت می‌خواستیم بخندیم این مربی ما می‌گفت: آقا شما یک ربع دیگر بخند

 خوب یک ربع دیگر خنده‌ام نمی‌گیرد. (خنده حضار) اینکه دست خودم نیست

کانون فرهنگی الزهراسلام الله

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
نظر دهید

آدرس پست الکترونیک شما در این سایت آشکار نخواهد شد.

URL شما نمایش داده خواهد شد.
باسپاس فراوان از نظر دهی شما
وبلاگ را در چه حد ارزیابی می فرمایید؟
بدعالی
This is a captcha-picture. It is used to prevent mass-access by robots.

خاطرات حجاب

 

خاطره ای خواندنی از یک دختر تازه مسلمان فرانسوی

به گزارش مشرق، حجهالاسلام آقاتهرانی در یکی از خاطرات خود می گوید: یک روز جلوی در موسسه دختر خانم جوانی جلوی من را گرفت و اظهار داشت: می خواهد مسلمان شود.

سوال کردم چه اطلاعاتی پیرامون اسلام دارید؟ گفت: به نتیجه رسیده ام مسلمان شوم.

پیشنهاد مطالعه چند کتابرا دادم، کتاب ها در اختیارش گذاشته شد؛

بعد از مدتی با اشتیاق به نزدم آمد و گفت: کتاب ها را خوانده و می خواهم مسلمان شوم.

باز چند کتاب دیگر هم به او دادمو گفتم: اینها را هم مطالعه کنید.این کار چند بار همینطور ادامه پیدا کرد.

مطمئن بودم جامعیتی از اسلام و مکتب تشیع از مطالعه کتاب ها برایش حاصل شده است.

یک روزهمین دختر با عصبانیت وارد موسسه شد و گفت: اگر همین الان شهادتین را برایمنخوانید،

داخل شهر می روم، داد میزنم و اعلام می کنم، من مسلمان هستم تا همه متوجه بشوند

و به این طریق اسلام می آورم. شور و اشتیاق این دختر موجب این شد تا به او قول دهم در مراسم

جشن بزرگ میلاد امام حسین (علیه السلام) در موسسه ایشان بیایند و مراسم تشرف به اسلام را

برگزار کنیم.

روز میلاد امام حسین(علیه السلام) مراسم جشن برپا شد وشیعیان زیادی هم در جلسه شرکت کردند،

به عنوان یک میان برنامه اعلام کردیم یک دختر فرانسوی مقیم نیویورک با اطلاع و آگاهی دین اسلام

و مکتب تشیع را برگزیده و مراسم تشیع الان برگزار می گردد.

در این میان شخصی از داخل جمعیت بلند شد و گفت:

اصلا این دختر از اسلام چه می فهمد که می خواهد مشرف بشود؟

بنده نیز سوالی را مطرحکردم و گفتم هرکس جواب را می داند پیرامون آن توضیح دهد؟

سوال درباره مسئله «بداء» بود که از اعتقادات مسلم ما شیعیان است.هیچکس جوابی نداد!

سوال را از این دخترپرسیدم؟ توضیحاتی پیرامون آن به جمعیت ارائه داد.

سپس در جلوی جایگاه قرارگرفت؛ پس از اقرار به شهادتین و ارایه عقاید به او،

اذان درگوش راست و اقامه در گوش چپ او خوانده شد. رسما به اسلام و مکتب تشیع گروید

و نام او را رقیه نهادیم.

...

چند روزی از این قضیه گذشت تا اینکه همین دختر را با حجاب کاملاسلامی هم راه با مرد و زنی دیدم،

به نظر می آمد پدر و مادرش باشند. در خیابان جلوی مدرسه با ما برخورد نمودند.
آن مرد و زن (پدر و مادرش) با زبان فرانسوی شروع به سر و صدا کردند؛ چرا دختر مارا مسلمان نموده اید؟

به او بگویید حجابش را بردارد… سر و صدا باعث شد عده ای دور ما جمع شوند.

در همان حین، احساس کردم این دختر تازه مسلمان الان در شرایط سختی است

و خیال کردم دارد خجالت می کشد. به موسسه رفتم و زنگ زدم ایران دفتر آیت الله مظاهری

و پرسیدم: آیا در چنین شرایطی اگر اصل دین شخص در خطر باشد به نظر شما اجازه می دهید

روسری را بردارد؟ در این مورد خاصایشان فرمودند اشکال ندارد.

به سرعت برگشتم و به این دختر گفتم: با یکی ازمراجع تقلید صحبت کردم و در مورد شما فرمودند:

اگر دین شما در معرض خطر است اشکال ندارد و شما می توانید روسری را بردارید،

آنچه در جواب شنیدم این بود: دختر تازه مسلمان به من گفت:

این حکم از احکام ثابت و اولیه است یا از احکام ثانویه و بنا برضرورت است؟

گفتم از احکام ثانویه می باشد.
تا این را شنید، گفت: «اگر روسری خود را برندارم و بخاطر حفظ حجابم کشته شوم آیا من شهید محسوب

میشوم؟» گفتم: «بله» گفت: «والله روسری خود را برنمی دارم هرچند در راه حفظ حجابم جانم را از دست

بدهم»البته بعد از این ماجرا خانواده او نیز با مشاهده رفتار بسیار مودبانه دخترشان ازاین خواسته صرفنظر

کردند.

آنها عازم فرانسه بودند و با همان حال به طرف فرانسه روانه شدند، آدرس یک مرکز دینی که دوستان ما

در آنجا بودند به او دادم و بعدا هم متوجه شدم که الحمدلله با یک جوان مسلمان فرانسوی

ازدواج نموده است

حجت الاسلام دکتر مرتضی آقاتهرانی در دوران اقامت در آمریکا، امامت جمعه شهر نیویورک و مسئولیت

موسسه اسلامی آن شهر را به عهده داشت

 

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
نظر دهید

آدرس پست الکترونیک شما در این سایت آشکار نخواهد شد.

URL شما نمایش داده خواهد شد.
باسپاس فراوان از نظر دهی شما
وبلاگ را در چه حد ارزیابی می فرمایید؟
بدعالی
This is a captcha-picture. It is used to prevent mass-access by robots.

نامه یک زن مسیحی به زنان مسلمان جهان

ارسال شده توسط: خادمة الزهرا(س) ۱۳۹۳/۰۹/۰۵ ۰

نامه یک زن مسیحی به زنان مسلمان جهان

جواَنا فرانسیس از بنیانگذاران Feminenza میباشد. وی متولد کاناداست،

دوران جوانی خود را در لهستان سپری کرد، پس از فارغ التحصیلی در دانشگاه ورشو

به مدت ۸ سال در حرفه روزنامه نگاری تآتر و رادیو فعالیت کرد در سال ۱۹۷۴ برای آزادی زنان به انگلستان

 سفر کرد در سال ۱۹۸۳ با ماریا نوبلبا (از مؤسسین Feminenza) آشنا شد  در سال ۲۰۰۰ به کانادا سفر

کرد و با فعالیت ۱۵ ساله خود توانست بنیاد Feminenza  را تاسیس کند وی هم اکنون در آمریکا با همسرش

دیوید زندگی می کندجواَنا فرانسیس

متن نامه:

در میان تهاجمات اسرائیل در لبنان و جنگ ترور صهیونیست‌ها، اکنون مسائل جهانی به موضوع اصلی

خانواده‌های آمریکایی بدل شده است.من کشتار مرگ و نابودی را که در لبنان اتفاق افتاده

می بینم اما من چیز دیگری را هم می بینم

من تو را میبینم…

من نمی توانم کمکی بکنم اما می ببینم که تقریبا هر زنی بچه ای بغل کرده یا اطراف او بچه هایی هستند.

می بینم هرچند آنها پوششی محجوبانه دارند لیکن هنوز زیباییشان می درخشد .

اما این فقط زیبایی بیرونی نیست ، که متوجه آن می شوم.

من چیزی عجیب در درون خود احساس می کنم :

غبطه می خورم…اما نمیتوانم چیزی بگویم ؛ فقط قدرت ، زیبایی، عفت 

و بیش از همه رضایت و شادی تو را تحسین می کنم.

آری ،عجیب است اما به ذهن من خطور می کند که تو هر چند تحت بمباران اما از ما ، خوشحالتری.

 چرا که تو هنوز زندگی طبیعی یک زن را داری .

شیوه ای که زنان از ابتدا همواره چنین زندگی میکردند . در غرب هم  تا دهه ۱۹۶۰ اینچنین معمول بود،

تا اینکه به وسیله دشمنی مشترک بمباران شدیم.

از طریق وسوسه

اما ما با مهمات واقعی بمباران نشدیم ، بلکه با فساد اخلاقی و نیرنگ آلود و زیرکانه از طریق

وسوسه بمباران شدیم.

...


آنها به جای استفاده از بمب افکن ها و جنگنده های امریکایی ، ما را از هالیوود بمباران کردند.

  آنها می خواهند بعد از آنکه از بمباران  زیرساختهای کشورهای شما فارغ شدند،

شما را نیز اینگونه بمباران کنند . نمی خواهم این برای تو هم اتفاق بیافتد.

تو هم احساس خفّت خواهی کرد همانطور که ما می کنیم. تو می توانی از این بمبارانها دوری کنی ،

اگر لطف کنی ، و به ما که از نفوذ شیطانی آنها تلفات جدی داده ایم، گوش کنی.

برای اینکه هر چیزی که از هالیوود می بینی ، مشتی دروغ است ، تحریف است، دود و آینه ها

[اصطلاح smoke and mirrors “دود و آینه ها” در زبان انگلیسی بنابر فرهنگ لغت های انگلیسی من جمله

Random House Dictionaryنیرنگی ست ماهرانه که حقایق را تیره و تار ساخته و تحریف می کند

مانند استفاده شعبده باز از حقه های شعبده بازی با استفاده از ابزاری چون آینه و دود ] .

آنها روابط نا مشروع را تحت عنوان سرگرمی بی ضرر جلوه می دهند ،

برای اینکه هدف آنها انهدام اساس اخلاق جوامعی است که تشعشعات

و امواج برنامه های سمّی شان را به آنان مخابره می کنند .

ملتمسانه از تو می خواهم سم آنها را نخوری .

وقتی که از آن خوردی، هیچ پاد زهری برای آن نیست !!

ممکن است نسبتاً بهبود بیابی ، اما هرگز همچون قبل نخواهی شد.

 بهتر است کاملاً از این سم دوری کنی ،

تا اینکه به دنبال شفا از آسیبهای که بوجود می آورد باشی .

آنها سعی دارند، با فیلم ها و نماهنگهای شهو ت انگیز ،

به دروغ ما زنان امریکایی را شاد و راضی نشان دهند مفتخر به لباس پوشیدن چون هر زه ها و قانع بودن

به نداشتن خانواده ؛ و تو را اینچنین وسوسه می کنند .

اکثر ما شاد نیستیم، به من اعتماد کن ! میلیون ها نفر از ما داروهای ضد افسردگی مصرف می کنیم ،

از شغلهایمان متنفریم و شب ها به خاطر مردانی که می گفتند دوستمان دارند،

ولی حریصانه از ما سوءاستفاده می کنند و میروند ، گریه می کنیم.

آنها می خواهند خانواده های شما را از بین ببرند و شما را متقاعد کنند که فرزندان کمتری داشته باشید . 

آنها با جلوه دادن ازدواج به عنوان شکلی از بردگی ، مادری به عنوان نفرین ،

و با جلوه دادن با حیا بودن و پاک ماندن به عنوان عقب افتادگی و اُمُلی چنین می کنند .

 آنها می خواهند خودت ، ارزش خودت را پایین آوری و ایمان و اعتقاداتت را از دست بدهی .

آنها مانند شیطانی هستند که [آدم و حوا] را فریب دادند ، تو فریب نخور!برای خودت ارزش قائل باش : 

من تو را به عنوان گوهر گران قیمت، طلای ناب ، یا مروارید گرانبها  می بینم، (برگرفته از انجیل متی ۱3:۴۵).

 همه ی زنان مرواریدهای گرانبهایی هستند، اما برخی از ما در مورد ارزش پاکدامنیمان فریب خوردیم.

عیسی گفت : “آنچه مقدس است ، به سگان مدهید و مرواریدهای خود را پیش خوک وحشی نیاندازید،

مبادا آنها را پایمال کنند و برگشته ، شما را بدرند.” (متی فصل ۷ عبارت ۶ )

مرواریدهای وجودیمان بسیار گرانبها هستند ، اما آنها می خواهند به ما بقبولانند که بی ارزش اند.

ولی باورم کن! هیچ جایگزینی برای این نیست که بتوان در آیینه نگاه کرد و بازتاب پاکدامنی ،

نجابت و عزت نفس خود را در آن دید . مُدهایی که از زیر دست خیّاطان غربی بیرون می آیند

برای این طراحی می شوند که به تو بقبولاند که ارزشمندترین سرمایه تو ،

جذابیت جسمی توست . اما لباسهای عفیف تو و حجاب تو درواقع پرجاذبه تر از هر مُد غربی است،

برای اینکه آنها تو را به صورت اسرارآمیزی پوشانده اند و عزت نفس و اعتماد به نفس تو را جلوه می دهند .

 جاذبه های جسمانی زن باید از چشمان بی لیاقت پوشانده شود،

البته این باید هدیه ای باشد از طرف تو برای مردی که تو را آنقدر دوست دارد و برایت احترام قائل است ،

که با تو ازدواج می کند . و از آنجا که مردان شما مرد اند و با غیرت و دلاور ،

حق آنان نیز چیزی کمتر از بهترینی که تو عرضه کنی نیست .

مردان ما دیگر حتی پاکدامنی نمی خواهند، آنها دُرّ گرانبها را درک نمی کنند ؛

آنها سنگ مصنوعی پر زرق و برق را انتخاب می کنند تا آن را نیز [پس از سوءاستفاده] رها کنند!

گوهربارترین سرمایه های تو زیبایی درونی ات ، نجابتت ، و آنچیزی ست که تو را  تو کرده است.

اما متوجه شدم برخی زنان مسلمان از حدود تجاوز می کنند و حتی در حین حجابشان سعی دارند

تا جایی که ممکن است مانند غربی ها شوند (قسمتی از موهایشان نشان داده می شود

[آرایش داشته باشند و …] ).

چرا تقلید کنید از زنانی که به خاطر عفت و پاکدامنی ازدست رفته شان پشیمان اند

یا به زودی پشیمان خواهند شد؟

 هیچ جبرانی برای آن  ازدست رفته نیست. شما الماس های بی عیب هستید.

نگذارید آنها شما را بفریبند و تبدیل به سنگ بدلی شوید .

زیرا که هر آنچه شما در مجلات مد و تلویزیون های غرب می بینید، دروغ است .

 این دام شیطان است . طلا نمای ابلهان است.

قلب یک زن
می خواهم تو را به اعماق قلبم راه دهم و سرّی را با تو در میان گذارم ؛

احیاناً اگر کنجکاوی : ارتباط نامشروع قبل از ازدواج چندان هم جالب نیست.

ما بدن هایمان را به مردانی دادیم که عاشقشان بودیم ، فکر می کردیم این راهی است

تا آنها نیز عاشقمان شوند و با ما ازدواج کنند، همانطوریکه همیشه در تلویزیون دیده بودیم .

اما بدون امنیت ازدواج و علم قطعی به اینکه او همیشه با ما خواهد بود ، حتی لذت بخش هم نیست !!

چنین است مسخرگی و وارونگی آن ، فقط یک هدر رفتن است . تو می مانی و اشکهایت .

به عنوان یک زن که با زن دیگر صحبت می کند ، باور دارم که تو  این را فهمیدی برای اینکه فقط یک زن

میتواند حقیقتا بفهمد در قلب زن دیگر چیست. حقیقتاً ما همه شبیه یکدیگریم علی رغم نژاد ،

دین و ملیتمان ، قلب یک زن همه جا یک شکل است . ما عشق می ورزیم ،

این کاری است که به بهترین وجه انجام می دهیم . ما خانواده هایمان را پرورش می دهیم،

و به مردی که دوستش داریم، آرامش و قدرت می دهیم.

اما ما زنان آمریکایی فریب خورده ایم در این باور که ما سعادتمند ترین هستیم چون شغل داریم،

خانه هایی شخصی داریم که میتوانیم در آن تنها زندگی کنیم، و آزادی، 

که عشق خود را نثار هر کس که می خواهیم کنیم . این آزادی نیست. و آن عشق نیست.

 فقط در پناهگاه امن ازدواج است که جسم و قلب یک زن می تواند ، برای عشق ورزیدن احساس

امنیت کندبه چیزی کمتر از این، تن نده . ارزش ندارد. تو حتی آن را دوست نخواهی داشت و پس از آن،

حتی خودت را هم کمتر دوست خواهی داشت، سپس او نیز تو را ترک خواهد کرد.

خویشتن داری
گناه هرگز فایده ای ندارد ، همیشه تو را فریب می دهد .

 هرچند شرافت و کرامتم را باز پس گرفته ام ،

اما هنوز هیچ چیزی جای اینکه شرافتم را از اول نمی دادم ، نمی گیرد.

ما زنان غربی شستشوی مغزی داده شده ایم که باور کنیم شما زنان مسلمان، مورد ظلم واقع شدید. اما حقیقتاً ماییم که مورد ظلم واقع شده ایم ، برده ی مدهایی هستیم که پستمان می کند ،

نسبت به وزن و انداممان عُقده ای شده ایم، و گدای محبت مردانی هستیم که نمی خواهند

رشد فکری یابند [مسئولیت پذیر باشند]… در اعماق وجودمان می دانیم که سرمان کلاه رفته است .

ما مخفیانه تو را تحسین می کنیم و به تو رشک می ورزیم ، باوجود اینکه برخی از ما آن را اقرار

نمی کنیم .خواهش می کنم به دیده تحقیر به ما نگاه نکنید یا فکر نکنید ما این چیزها را اینگونه که هست،

دوست داریم. این تقصیر ما نیست. اکثر ما پدرانی نداشتیم تا وقتی نوجوان بودیم،

از ما حمایت کنند چون خانواده های ما متلاشی شده اند. تو می دانی چه کسی پشت این نقشه

است.خواهران من، گول نخورید . نگذارید شما را هم بگیرند. پاک و با نجابت بمانید.

مازنان مسیحی، حقیقتاً نیاز داریم ببینیم زندگی زنان چگونه باید باشد.

به تو نیاز داریم تا برای ما الگویی باشی، برای اینکه ما گمشده ایم. پاکی ات را نگه دار.

به خاطر داشته باش، خمیردندان بیرون آمده را نمی شود دوباره داخل برگرداند 

[آب ریخته  شده را نمی توان جمع کرد]. پس با دقت از خمیرت محافظت کن!

 امیدوارم این نصیحت را با همان روحیه ای که نیت شده بود دریافت کنی : روحیه دوستی ،

احترام و تحسین.با محبت از طرف خواهر مسیحیت :

 جواَنا فرانسیس

 نویسنده و روزنامه نگار – ایالات متحده امریکا                                                             

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
نظر دهید

آدرس پست الکترونیک شما در این سایت آشکار نخواهد شد.

URL شما نمایش داده خواهد شد.
باسپاس فراوان از نظر دهی شما
وبلاگ را در چه حد ارزیابی می فرمایید؟
بدعالی
This is a captcha-picture. It is used to prevent mass-access by robots.